خرید بک لینک
سلام دونه من امشب وسایلت رسید، اتاق قشنگت رو آماده کردیمقراره تو به این خونه و آدماش اضافه بشی مامان میدونی باورم نمیشه بودنت رو .اتاقت خیلی خوشگل شده دونه مامان فقط منتظره توئه امشب که داشتم وسایل اتاقت رو میچیدم،خوشحال بودنت رو ، بالا و پایین پریدنات رو ،ورجه وورجه کردنات رو ، لبخندت رو ،حال خوبت رو حس میکردم .امشب به بابا گفتم داریم میشم سه نفر توی این خونه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 15:56

این روزا چقدر دلم واسه زندگیم توی گذشته تنگ شده ...روزایی که هر جور دلم می خواست زندگی میکردم و تنها استرس و دغدغه م ست کردن لباسام و برنامه های کاری و روتین زندگیم بود .زندگیم از ریتم عادی خارج شده ،اصلا این روزا انگار من آرامش رو گم کردم ، فقط دورم پر از فشار و استرس و دل نگرانیه .شاید اگر قبلا یکی بهم میگفت در آينده تو این روزها رو تجربه میکنی بهش میخندیدمبدیش اینه که هیچکس جنس تنهایی منو درک نمیکنه ، حالم رو نمیفهمه ، چهره غمگین و کسلم رو نمیبینههرکس دنبال زندگی روتین خودشه ، من اما تنها موندم ، تنها وسط حالی که هیچکس نمیدونه از چه جنسیهحالا من توی دل یه عالمه اتفاق گیر کردم ، نمیدونم واقعا دیگه نمیدونم چطور باید صبوری کنم من ...منی که واسه هرچیزی توی این دنیا یه راهکار داشتم الان برای خودم هیچ راهی نمیبینم ، اگرم هست من دیگه کششم به صفر رسیده .از این همه اما و اگرها ، از این همه شاید و حتما ها ، از این همه شدن و نشدن ها ...من واقعا دیگه توان ندارم ، خدایا چیکار کنم که این روزا فقط به خوبی بگذره ؟ کاش میشد میخوابیدم و اون روزی که باید بیدار میشدم و دیگه همه چیز تموم شده بود و منم به تو رسیده بودم ....خدای مهربون من اینجای زندگی گیر کردم ، کمکم کن که بگذره این روزای سخت ، به خوبی بگذره و اون روزی بیاد که به یاد این روزا که میفتم لبخند بزنم و بگم من تونستم ... + نوشته شده در شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 14:49 توسط عطیه  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: جمعه 4 خرداد 1403 ساعت: 18:25

میعاد عاشقانهبنام حضرت عشقبسم الله الرحمن الرحیمبرای بار دیگر با قلب پاک تو میعاد می بندم ، میعادی همیشگیکه حتی بعد از مرگ هم جاودانه خواهد ماند .میعادی که از ان صدای موسیقی مهر و عاطفه به گوش برسد.بیا تا در این میعاد عاشقانه نت موسیقی عشقمان را با هم همنوا کنیم که صدای دلنواز آن چون افسانه ی لیلی و مجنون در همه ی عالم بپیچد وتمامی عاشقان عالم را به رویاهای زیبای با هم بودن ببرد و هنگامی که در گوش هم نغمه ی عشق می خوانندبه یادمیعاد عاشقانه ای بیفتد که دل دو عاشق پاک را برای ابد به هم پیوند زد و نگذاشت که حتی برای لحظه ای جدا از یاد هم و نام هم به زیستن ادامه دهند.آری . . .میعاد عاشقانه در واقع یک موسیقی ست از قلب دو عاشق پاک و خدایی که جز عشق چیزی نمی بینند و نمی خواهند .عشق یعنی یکی شدن .یعنی وجود پاک دیگری را درون خود احساس کردن .من با تمام وجود عشق تو را در قلب خود حس می کنم و به وسیله قلم ، احساسم را بر روی کاغذ حک می کنم تا باز هم بگویم که تو نوید دهنده این کلمات عاشقانه ای در این میعادگاه ، میعادگاهی که گرچه از وجود مادی تو تهی می باشد ، اما یاد تو و عشق تو جاودانه بر آن سایه افکنده و بوی خوش عشق را به مشامم می رساندو اینجا را تبدیل به میعادگاهی عاشقانهنموده است . میعادگاه عاشقانه ی من و تو*********************اگر تو تقدیری تغییرت نمی دهماین زیباترین و باشکوه ترین تقدیری ست که خدا برایم رقم زدهبه وسعت آبی بی پایان آسمان دوستت دارم تقدیر من . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 18:27

دلم میخواست همین لحظه، برم یک جای بلند و بلند بلند گریه کنم و فریاد بزنم و از تمام غمها و بغضهای کهنه و قدیمی که دارم، دور از نگاه آدمها انتقام بگیرم...دلم میخواست چندین روز متوالی بخوابم و بخوابم و بخوابم و وقتی بیدار شدم؛ پاییز باشه و بارون بباره و برگها ریخته باشن کف خیابون و درختها لخت شده باشن و شاخهها زمخت باشن و کلاغهای پاییز، خبرهای خوبی آورده باشندلم میخواست بخوابم و بیدار که شدم، قدرتی ماورائی پیدا کرده باشم و تموم مشکلات رو حل کنم و تمام حال ها رو خوب.دلم میخواست دست تموم آدما رو محکم بگیرم و در چشمای تک تکشون با اطمینان نگاه کنم و با آرامش بگم غصهی هیچ چی رو نخورین که به زودی همه چی درست میشه .کاش یه جای خلوت پیدا میکردم و به قدر هزارسال متوالی میخوابیدم و به قدر هزار و یک سال متوالی، گریه میکردم...کاش میرفتم ،کاش به سرزمین دورتری میرفتم... + نوشته شده در یکشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۲ ساعت 2:28 توسط عطیه  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1402 ساعت: 16:12

۳۴ ...چه عدد عجیبی ...چقدر باورش سخته که من در استانه ۳۴ سالگی امواقعا من ۳۴ سالم شد ؟!من وقتی عاشق روز تولدم شدم که تو رو دیدمکه عاشق تو و بودنت شدمتمام این سالهایی که کنارم بودی من رویاهام رو زندگی کردمتمام شبهای تولدم که تو کنارم نشستی و من آرزو کردمو تو با چشمای خندونت نگام کردیجز لحظات قشنگ زندگیم بود .من با همه عشق و قلبم،کنار تو ۳۴ سالگی رو شروع میکنمو کیف میکنم از شروع این عدد قشنگ۳۴ سال پیش من به دنیا اومدمکه زندگیتو رنگی رنگی کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1402 ساعت: 16:41

چی میشه که آدم انقدر بی انگیزه و بهم ریخته میشه ؟ چی میشه که آدم حالش خوب نمیشه و لبخندش واقعی نیست ؟چی میشه که کلی کار داری اما حس و حالی برای انجامش نداری ؟چی میشه که دلت میخواد اهنگ مورد علاقه ت رو پلی کنی اما نمی کنی و سکوت رو انتخاب میکنی ؟چرا هر کاری انجام میدم یه نقطه بی نظم داره ؟ واقعا خسته م اما حتی نمی دونم از چی ،من حتی نمیدونم چی حالم رو خوب میکنه !!پ.ن : چقدر خوبه که یه جایی هست که کسی نمیدونه هست و میتونی توش خود خودت باشی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 6:43

دلتنگ خونه مادربزرگمدلتنگ روزایی که هممون تو خونه مادرجمع میشدیمدلتنگ بازی توی اون حیاط پر از گلای داوودیدلتنگ اون عطر چایی که دم میکردیدلتنگ یه سفره از این سر تا اون سر خونهو کلی آدم که حالشون خوبهو با دیدن هم حالشون بهتر میشهدلتنگ صدای اون یاکریم که صبح ها وقتی بیدار میشدم صداشو میشنیدمدلتنگ اون ضبط چراغدار که همیشه معین میخوندزمان گذشت ما خیلی چیزا به دست آوردیم...ولی چیزای با ارزشی رو از دست دادیم ...سادگی ها رو از دست دادیمبوی عطر چای خونه مادر و نعلبکی های گل دار و اون آبنبات های رنگیدلتنگ اون سالهامدلتنگ اون روزامکاش زمان هیچوقت نمیگذشتدلم کمی قدیم میخواد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 6:43

یه تاریخ هایی ...یه عدد هایی ...یه ساعت هایی ...یه لحظه هایی ...یه عاشقانه هایی ...هیچ وقت از ذهن آدم پاک نمیشن حتی اگر توی روزگار میانسالی فراموشی بگیرم اینا از یادم نمیره برای تک تک شون قلبم ضعف میره ، برای اون دقیقه ها ، برای اون خستگیا، برای اون حال اشوبی که داشتم اما عجیب حالم خوب بود ...۱۳ آذر که به شب برسه ، میرسم به خاطره های قشنگم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 6:43

گاهی تنها داشتن کافی نیست، فهمیدن داشته ها مهمه!
اگه چیزایی که داری رو درست نشناسی خیلی ساده از دستشون میدی
آدمای واقعی زندگیت رو قبل اینکه از دستشون بدی قدرشون رو بدون،
نزار دير بشه...

خیلیا دیگه تکرار نمیشن .

۱۴۰۱/۰۶/۳۱

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 11 مهر 1401 ساعت: 23:33

مشکلی در اجرای برنامه یا عملیات درخواستی پیش آمده است ممکن است مشکل به دلیل بروز رسانی سایت باشد، لطفا درخواست خود را دقایقی دیگر تکرار کنید.

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 11 مهر 1401 ساعت: 23:33

به نظرم آدم تا مطمئن نیست كه میتونه نتیجه یه رابطه رو رسمی کنه وارد هیچ رابطه ای نشه، بهترهاما این روزایی که داره جدا از هم میگذره اسمش جونیه!بالاخره مطلب یکی نیلوبلاگ مطلب باید نیلوبلاگ مطلب باشه نیلوبلاگ که صبح وقتی چشم باز کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 12:13

میعاد عاشقانهبنام حضرت عشقبسم الله الرحمن الرحیمبرای بار دیگر با قلب پاک تو میعاد می بندم ، میعادی همیشگیکه حتی بعد از مرگ هم جاودانه خواهد ماند .میعادی که از ان صدای موسیقی مهر و عاطفه به گوش برسد.بیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: جمعه 21 آذر 1399 ساعت: 7:31

محبوب من! خوش به حال مادرتان؛
مادرزن رویاهایم را میگویم،
خیالش راحت است که ثمرهی زندگیاش را
به دست کسی مثل «من» که برای
خوشبخت کردنتان حریص است، میسپارد.
ای کاش روزی دست دخترمان را
به دستان دیوانهای چون «من» بسپاریم.

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 9:48

خدایا

ازتو معجزه ای میخواهم

معجزه ای بزرگ

درحد خدا بودنت

تو خود بهتر میدانی

معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند…

برچسب: نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 9:48

آنقدر دوستت دارم که پروانه ها گیج می شوند گل ها تعجب می کنند و باران دلش آب می افتد + نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 21:0 توسط عطیه | ادامه مطلب

برچسب: دوستت,دارم, نویسنده: آراد حکیمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:19

صفحه بندی